غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
57
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
آهن و سفال بود نشان آن است كه اين سلطنت قدرى نيرومند و قدرى ناتوان خواهد بود . و آن سنگ كه از كوه جدا شد بىآنكه دستى بدان رسيده باشد نشان قدرتى است روحانى كه هر معبودى را از ميان بر مىدارد و او حق يكتاست كه تا ابد خواهد بود . بختنصر در برابر دانيال به سجده درآمد و با او مهربانى نمود و هداياى كرامندش عطا كرد و بر همه حكماى بابل برترىاش داد و عموهاى او حننيا و عزريا و ميشائل را عهده دار امور بابل نمود و به نامهاى نبطى ناميد يعنى : شدراخ و ميشاخ و عبد ناغو . آنگاه بختنصر بتى زرين ساخت به بلندى شصت ذراع و پهناى شش ذراع . و همه بزرگان دولتش را فرمان داد كه در جشنى كه براى آن برپا مىشود حضور يابند . و چون آواز دميدن در شاخها و بانگ ديگر سازها را شنيدند در برابر آن بت به سجده درآيند . همه فرمان او را اطاعت كردند جز حننيا و عزريا و ميشائل . سخنچينان بختنصر را از آن خبر دادند . بختنصر خشمگين شد و فرمان داد تا تنورى را هفت بار بيش از حد معمول بتابند و آن سه را بسته در رداها و جبهها و عمامهها به درون آن تنور افكنند . چون چنين كردند ، آتش ساعيان را بسوخت ولى به آنان و نيز به جامههايشان هيچ آسيبى نرسانيد . چرا كه فرشتهاى بر آنان فرود آمده و زبانهء آتش را از ايشان مىگردانيد . چون پادشاه چنان ديد از تعجب فرو ماند و گفت جز آن سه ، چهارم نفرى را نيز مىبينم كه به پسران خدا ، يعنى فرشتگان ، شبيه است . آنگاه آنان را به نام ندا داد كه اى بندگان خداى تعالى از درون آتش بيرون آييد و آنان از آتش بيرون آمدند بى آنكه جامه يا مويشان سوخته باشد . بختنصر مقامشان را فراتر برد . بختنصر بار ديگر در خواب ديد كه درختى از زمين برست و قد برافراشت تا به آسمان رسيد . و آن درخت را برگهاى تازه و ميوههاى بسيار بود ، چنان كه همه آدميان از آن مىخوردند و همه حيوانات صحرا و پرندگان هوا در سايهء آن مىآرميدند . در اين حال فرشتهاى مقدس از آسمان به زمين آمد و گفت : اين درخت را بر كنيد و شاخههايش را جدا سازيد و برگهايش را بيفشانيد و ميوههايش را بپراكنيد و حيوانات صحرا و پرندگان هوا را از آنجا برانيد و ريشههايش را در زمين باقى گذاريد تا هفت سال بر آن بگذرد . بختنصر اين خواب را نيز با دانيال در ميان نهاد و او را گفت : تو بر تعبير اين خواب توانايى زيرا روح خدايان قدوس در توست . دانيال